|
اول صبح نیست ولی برای من که همیشه ساعت ۹ میرسم شرکت اول وقت به حساب میاد . سرم پایینه و مثل همیشه دومین نوبت چک کردن کامنتهاست !!! حواسم نیست ولی احساس می کنم کسی کنارمه و سایه ای رو سرم سنگینی می کنه .. دقت می کنم چیزی نیست به جز یه شبه سیاه ... نه نه !! آهان ... یه دماغ هم داره .. همین !! باید آدم باشه ..چون این مدل دماغ فقط تو صورت آدمیزاد پیدا میشه ... صداش که در میاد بیشتر به این فرضیه خودم مطمئن میشم ... طوری که کسی متوجه صداش نشه در گوش من چیزی میگه .. بماند که قبل از شنیدن هزار و صد جور فکر مربوط و نامربوط کردم .. با بی حوصلگی جوابش رو میدم .. حواسم نیست .. بیشتر حواسم به خودشه و خودم .. تفاوتها و شباهتها .. خودش رو استتار کرده .. بین ۵ متر پارچه یکدست مشکی .. همین ..!! به این فکر می کنم که زیر این پارچه چه چیزهایی رو میتونه پنهان کنه ... تقریبا همه چیز !!! به خودم نگاه می کنم .. هیچ چیزمون شبیه هم نیست ... حتی همون دماغ !!! چند ساعت بعد .. میرم مرکز استان .. مرکز کامپیوتر .. لاکانی .. !! از بین تمام فروشگاهها و نمایندگی ها و شرکت ها با تابلوهایی که نمای ساختمانها رو گرفتن رد میشم .. همیشه شلوغه .. همه هم شبیه هم .. مجبورم تابلو ها رو بخوونم ... میر رایانه ... کامپیوتر شبکه ... سیب رایانه .... خزر نت .... امین رایانه ...همین ... امروز همین جا باید برم ... میرم تو و مثل همیشه مدتی طول میکشه تا سفارشات و بعدش فاکتور حاضر بشه سرم رو به مانیتور و طرحهای بنر که برای نمایشگاه آماده می کنند گرم می کنم ... بوی تند عطر زنانه مغزم رو میسوزونه ... نگاه نمیکنم .. میاد جلو .. صدای نازک و کشداری داره طوری که فکر می کنم الانه که ......... بمیره ........ از حال بره ... خوابش ببره ... یا ...............؟؟!!! این یکی بیشتر شبیه هیولاست تا آدم .. !! البته جادوگر هم بهش می خوره .چشم جادوگرا همیشه همینطوره دیگه .اصلا شاید این یکی مینیاتور کار میکرده ... کاغذ نداشته .. نصف صورت خودش رو نقاشی کرده .. موهای فر شده بلند .. بدرنگ ... یادم اومد سیم تلفن هم خرابه .. باید یکی بگیرم .. !! به گمانم چیزی شبیه روسری هم سرش باشه .. مطمئنا در این مورد شعار سال اصلاح الگوی مصرف رو رعایت کرده .. شانس میارم دستش رو طرف نمیگیره .. من از ناخن متنفرم !! دوباره شروع می کنه .. یه ببخشید میکشه .. میتونم تو این فاصله ۱۰۰ بار لاکانی تا شهرداری رو برم و برگردم .... صاحب مغازه به دادم میرسه ... مهم نیست بفهمم چی میخواد و دنبال چی اومده .. ولی میفهمم .. پی چیزی میگرده که اصلا تو این مسیر گیر نمیاد .. بهانه .. !! به خودم نگاه می کنم .. به اون ... از خودم لذت می برم ... از سادگی خودم ... !!!! حرفهای جادوگر با بهزاد تموم شده .. رفت !! نفهمیدم به کجا رسیدن .. میخندم ... از خودم خوشحالم .. بهزاد برای عوض کردن جو هم که شده میگه قشنگه ؟؟ میگم چی ؟؟ میگه طرحهای امسالمون نسبت به قبل .. میگم آره .. خوبه .. ساده است .. تک رنگ .. مثل من !! آهای !!! پاییز
پاییز پاییز .... !!! میخواستم بگویم ... امسالت .. هر چه دلگیر باشی ... سردی کنی ...!! بگردی ........... و بگریانی .... هرچه با سبزی زمین .............. زردی کنی ..!! من !! با همه دلتنگیهایم به این همه زیبائی ات .... میخندم !!!
یادش بخیر دو سال قبل از چهار سال قبل چند ماه پیش .. درست زمانی که خاتمی مسافر استان ما شد ... بزرگترین و مهمترین بحثی که سر زبانها افتاد .. آغاز طرح راه آهن رشت ــ قزوین بود .. طرحی که حتی همان روزها هم به سرانجام رساندنش مشکل و ناباورانه بود ... آن هم در مسیر اینچنینی که حتی بعد اینهمه پیشرفت در راه سازی و اتوبان کشی .. حسرت یک جاده دو بانده مطمئن در این مسیر به دلمان مانده ... گرچه مسیر فومن ـ سراوان ـ تهران اندکی از بار ترافیکی این جاده کم کرد .. اما از انجایی که همیشه میبایست یه قسمت از کار بلنگد .. از ایمنی راه کم نشد که هیچ .. به سبب ترانزیتی بودن مسیر شبی نیست که خبری از تصادف نشنویم .. اینها همه به کنار ... گذشت و گذشت .... تا رسیدیم به سفرهای استانی دولت نهم ... همان مصوبات چند ثانیه ای ... که البته بنا به محاسبه ما ... در گیلان .. به طور متوسط هر ۲۶ ثانیه یک طرح تصویب میشده ... که ادامه و سریع سازی این پروژه هم همواره در صدر بوده و مثل اینکه هنوز هم میباشد ... ----------------------------- چند هفته قبل بود که خبری مثل توپ در شهر ترکید ...!! نماینده اسبق شهرستان .. به سمت معاونت پارلمانی وزیر بازرگانی منصوب گردید ... در این مساله که شهر ما را بسی لقب شهر پرده و بنر سزاوار است شکی نیست ... چرا که حتی برای آسفالت کردن یک کوچه ناچیز هم بنرهای تقدیر و تشکری نیست که برای شهردار در جای جای شهر نصب نمیشود ... در یک کلام اینجا هر کس به وظیفه خود عمل کند شایسته چنین تقدیری است ... حال حساب رسیدن به چنین مقامی را داشته باشید و اینکه کلا چند وقتی است ما چیزی از شهر نمیبینیم و هر چه هست تصویر بی نهایت کریه این آقاست .. جمعه گذشته .... در بوق و کرنا کردند که به به ... معاون محترم وزیر ... فاز ؟؟؟؟ پروژه راه آهن را افتتاح خواهند نمود ... بماند که این ماجرا به وزرات بازرگانی چه ربطی داشت ... خلاصه مراسم انجام شد و فردای جمعه روز ما با نهایت تعجب دیدیم .. راهی که از وسط باغی باز شده .. و بعدا فهمیدیم این همان مسیر مربوطه است .. و بعد از ۶ سال تازه .. مسیرش .. همنیقدر مشخص شده .. .... جای بسی امیدواری است اگر با این شتاب و پشتکار مسئولین محترم .. کار ادامه پیدا کند .. بنده چهار سال آینده برای آخرین امتحان ترم هشتم .. بتوانم آرام .. آرام .. قدم زنان .. همین باریکه راه مشخص شده را ادامه بدهم .. و پیاده از مسیری امن به قزوین برسم .... و این یعنی ...........!!
قانون یعنی اینکه بعد از تصادف ... مامور راهنمایی رانندگی به جای بررسی صحنه کارت ماشین گواهینامه و مهمتر از همه بیمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گیر بدهد به رنگ جیغ لاک ناخن من و موهای شینیون شده ضارب ...!!! آری ...!! اینچنین است دوستان ... همانگونه که میخوانید .. من ... من !!! کسی که اینجا مینویسد ..!! تصادف کردم ... نه !!! من مقصر نبودم .. فکر اشتباه نکنید ... دوستم ... تقریبا عمدا زد و بعد هم ... نه !!! نگریخت ... خندید ... از ته دل ... بعد هم فریاد کشید .. گرفتم !!! گرفتم .. انتقام همه را گرفتم ... توضیح نوشت : مدت مدیدی است بهترین تفریح من در هنگام رانندگی شده .. پیدا نمودن آشنایی دوستی ... کسی در این مایه ها ... گاز دادن در حد مرگ .. و بعد کنار پای سوژه ترمز گرفتن .. البته بعضی اوقات فرمان گرفته .. میل به میل رد مینمایم .. حال اینکه این دوست عزیزمان هم نیت خصمانه اینچنینی داشت که به گمانم از خاطر برد که ترمز هم وجود دارد ... زد ...!!! و من عملا رفتم زیر چرخ ۲۰۶ !!! اینک من ... مصدوم هستم و به گفته دیگران دوران نقاهت را طی می کنم .. ولی مشکل اینجاست که خیلی دیر طی میشود ... !!! دییییییییییییییییییییییییییر!! مطمئن باشید خدا خیلی دوستتان داشته .. که من هنوز زنده هستم .. و بلاگفا و عالم وبلاگ نویسی را از وجود من ... محروم نکرده است .. از جانب همه شما از خدا تشکر نمودیم .. !! لیک بدانید .. که هم زبان من سالم است و هم دستانم توانا برای تایپ ... این پای ناتوان است که به طرز فجیعی له شده ... توضیح نوشت مهم : مجبور شدم رضایت بدم .. پس در مورد مبلغ بیمه سوالی نپرسید .. فقط قول داده یه کتونی نایک .. عوض اینکه از بین رفت برام بخره ... حالا اگه بخره ..
|